شيخ حسين انصاريان

82

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

يكى از عاشقان على عليه السلام به نام همّام كه مردى عابد بود ، از محبوبش اميرالمؤمنين عليه السلام تقاضا كرد مرا از اوصاف اهل تقوا آن چنان آگاه ساز كه گويى آنان را مشاهده مىكنم . شنيدم عاشقى پروانه خويى * در آيين محبّت راستگويى رفيق خلوت آن سلطان دين را * حريف صحبت آن عشق آفرين را يكى دلباخته پيش شه عشق * على گنجينهء سرّ اللّه عشق بيامد نزد آن شه با دلى پاك * دلى چون گل زداغ عشق صد چاك بيامد تا نشان زآن يار جويد * طريق وصل آن دلدار پويد بيامد تا شه افروزد دلش را * زبرق عشق سوزد حاصلش را بيامد تا شود مست از مى عشق * هياهويى كند از هى هى عشق همى گفت اى على اى سرّ اسرار * زسرّ پاكبازان پرده بردار بگو اوصاف مرغان چمن را * كه بگسستند از هم دام تن را كه چون بر آشيان جان پريدند * كه چون در كوى جانان آرميدند كه چون بر وصل دلبر دل سپردند * كه چون ره در حريم شاه بردند كه چون آن تشنه كامان آب جستند * در اين تاريك شب مهتاب جستند كه جام عشق آنان كرد لبريز * كه جز يار از همه كردند پرهيز كه آنان را حجاب از ديده بگشاد * به روى حق دو چشم پاك بين داد كه آنان را زحيوان رهانيد * به اوج قدس انسانى رسانيد كه آنان را به كوى عشق ره داد * در خلوتسراى قدس بگشاد كه آنان را جمال يار بنمود * هزاران پرده زان رخسار بگشود كه آنان را محبّت در دل افكند * به جان جز مهر جانان گفت مپسند كه كرد آن عندليبان را به گلزار * نكو فكر و نكو ذكر و نكو كار